رانده و مانده - http://azarm.persianblog.ir/post...
حلقه علامت است؛ نشانه است؛ تابلوِ پارک‌ْ‌ممنوع است؛ تابلوِ توقّف نکنید؛ زنگِ خطر است؛ علامتِ هشدار؛ علامتِ درغیرِ این‌صورت مسئولیت با شماست دوستِ عزیز. همه‌ی این‌هاست و چیزهای دیگر. یکی را به خاکِ سیاه می‌نشاند و دیگری را از میانِ خاکسترها بلند می‌کند؛ بی‌آن‌که خاکِ خاکستر برای همیشه دست از سرش بردارد. زندگیِ دوگانه دارد؛ مثلِ آدم‌ها که گاهی قناعت نمی‌کنند به داشته‌ها و در طلبِ چیزی ممنوع دست به نابودیِ خود می‌زنند؛ بی‌اعتنا به آینده‌ی محتومی که ادامه‌ی گذشته‌ است؛ گذشته‌ای که دست برنمی‌دارد از سرش. «آن یارویی که گفت ترجیح می‌دهم به‌جای این‌که آدمِ خوبی باشم بخت و اقبالِ بلندی داشته باشم تهِ زندگی را دیده بود. فکر کردن به این‌که خیلی چیزها هست که آدم نمی‌تواند کنترل‌شان کند خیلی ترسناک است. تو یک مسابقه لحظه‌ای هست که توپ می‌خورد به تور؛ ممکن است برود جلو، یا برگردد عقب. اگر بخت و اقبالِ بلندی داشته باشی می‌رود جلو و بازی را برده‌ای؛ شاید هم نرود و بازنده شوی.» همه‌‌ی زندگیِ کریس و عاقبتش را می‌شود در این تک‌گویی خلاصه کرد؛ بخت و اقبالِ بلندش تام را سرِ راهش قرار می‌دهد تا به سرعتِ... - طـیــّب
معجزه… امید دوباره… - http://khosrownaghibi.com/...
نشد؛ اما دلیلی ندارد از آن لحظه‌ی جادویی ننویسم. در روند یکی یکی امتیاز گرفتن، جایی، روسیه از ما پیش افتاد. ست چهارم بود و امتیاز آخر، برای آن‌ها مچ‌پوینت می‌شد و برای ما ست‌پوینت. مچ‌پوینت یعنی «رستگاری»، ست‌پوینت جلوی مچ‌پوینت یعنی «امید دوباره». روسیه روی امتیاز ۲۳ با سرویسی که ما می‌زدیم و آن‌ها روی روند طبیعی بازی می‌خواباندند، فرصت «مچ‌پوینت»های پیاپی می‌یافت و ما باید فقط دنباله‌رو می‌شدیم. برگشتم و گفتم «تمام شد. فقط معجزه می‌تواند ما را در این بازی نگه دارد.» فرهاد قائمی رفت که سرویس بزند. زد. جوری زد که دفاع آخر روس‌ها باور نکرد توپ آن‌جا رسیده. دیر جنبید. امید زنده شد. ما به بازی برگشتیم. ما ۱۴ امتیاز بعدتر، با همین دست پیشی که داشتیم، با فرصت‌های پیاپی «ست‌پونت»، ست چهارم را بردیم. «امید دوباره» از همین سرویس جادویی فرهاد قائمی برگشت. از مردی که نترسید و در آن موقعیت، «درست» و «کامل»، ایده و اجرا را منطبق کرد. ته‌ش بازی را نبردیم، اما این دلیل نمی‌شد که از آن لحظه‌ی «معجزه» ننویسم. از لحظه‌ای که مطمئن بودم کارمان تمام است، اما نبود. چه‌قدر این روزها ما به این لحظه‌ها... - طـیــّب
ببينيد منم اهل توجه هستم، اصلا مي نويسم كه توجه جلب كنم اما بذاريد مذاكره با امريكا تموم بشه بعد، - http://gistela.blogspot.com/2014...
طرف خانمش سقط جنين كرده، يه نوار سياه زده رو سونوگرافي رحم همسر ، گذاشته تو فيس بوك ، - طـیــّب
حلال کنیم زندگیمان را؛؛ من باید بین سالهای 1320 تا 1330 جوانی... - http://www.facebook.com/gooderr...
‫حلال کنیم زندگیمان را؛؛ من باید بین سالهای 1320 تا 1330 جوانی میکردم. هر روز دمِ غروب به خانه میرسیدم،از هشتی رد میشدم و به حوضِ لاجوردی کوچکِ میان حیاط که هندوانه ای از صلات ظهر در آن تمرین روی آب ماندن میکرد،میرسیدم. با آب داخل حوض دست و صورت گربه شور میکردم و هندوانه را چرخ میدادم...مادر حوله به دست از بالای ایوانی که دیوارهاش کاهگلی یا اصن اندوده با گِل سفید است منتظر ایستاده،پدر در خانه شاهنامه میخواند و سفره ای نه چندان رنگین میان اتاق تمام زورش را میزند که حواس پرت کند. از همانجا،کنار حوض نشسته،رو به مادر بگویم: "نوکرتم ننه" اصن این قسمت را ولش کن. باید پیراهن سفید میپوشیدم با کت و شلوار مشکی و کفش قیصری،کلاه شاپو بر سر...با رفیقان هر از چندگاهی دُمی به خمره میرساندیم...سه ماه نجسی را تعطیل میکردیم و رمضانمان،رمضان بود و محرم و صفر هم سرِ جای خودشان. باید حجره ای میداشتم و صدای چرتکه آرامم میکرد...مرشد زورخانه محله هنگام ورود،برایم زنگ میزد و برای خرج عروسی و جهیزیه گُل ریزون میکردیم. این اباطیل چیست که میبافم؟ باید همان سالها،مسعود کیمیایی وار چَسبِ سینما میشدم. ولی حالا دارم... - طـیــّب
هیچ کاری نمی‌کنم - http://azarm.persianblog.ir/post...
شاهرخ مسکوب: هیچ کاری نمی‌کنم، خستگیِ کارهای نکرده را درمی‌کنم؛ کارشناسِ برجسته‌ی اتلاف وقت. روزها در راه. شاهرخ مسکوب. صفحه‌ی ۶۲۹ - طـیــّب
داگ هستم، به‌خود‌آور حرفه‌ای - http://piaderou.com/?p=2787
آن چندماه که نه درس می‌خوندم نه کار می‌کردم عاشقانه تلویزیون می‌دیدم. به خودم تلقین کرده بودم که تلویزیون برای زبان خوب است و بدون احساس گناه مزخرفاتش را دنبال می‌کردم. برنامه‌های تلویزیون -حداقل در آمریکا – خیلی کیفیت صبح و عصرش متفاوت است. انگار بعد از پنج برای موفقها برنامه تهیه می‌کنند، صبحها برای لوزرها و دوازده شب برای یالقوزها. برنامه‌های نه تا پنج برای هرنوع لوزری برنامه دارد: لوزر کاری، لوزر روابط انسانی، لوزر ظاهری. بعضی از برنامه‌ها در مورد آدمهایی است که یا دارند دنبال پدر بچه‌شان می‌گردند یا از چهارصد کیلو شده‌اند دویست کیلو، یا ده سال است خانه‌شان را تمیز نکرده‌اند. بقول پیتر گابریل* در ترانه “برنامه بری ویلیامز“: ازیاد بیش از حد ناکارآمدها تنها چیزی است که من برای موفقیت لازم دارم . بین برنامه‌های صبح برنامه‌ای بود بنام موری شو که در درجه دوم سخیف بودن قرار داشت ( رتبه اول را کماکان می‌دهم به یک برنامه‌ای که اسمش را یادم نیست و زنها می‌آمدند روی سن سر یک مرد همدیگر را می‌زدند. گیس هم را می‌گرفتند و همدیگر را خوب کتک می‌زدند. تهیه کننده اصرار داشت که نشان بدهد کرامت... - طـیــّب
فقط پنجاه هزار امتیاز - http://gouril.blogfa.com/post-69...
آقای اوبامای عزیز... شما که برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل هستید می‌شود به ما بگویید معیار شما از به "حداقل" رسیدن کشته شدن غیرنظامی‌ها در غزه چی هست؟ می‌دانید که حداقل یک کلمه‌ی نسبی است. آیا کشته شدن صد غیر نظامی از جمله زن و کودک معیار حداقلی شما را ارضا می‌کند؟ یا هنوز راه داریم که به حداقل شما برسیم؟ پانصد کشته خوب است؟ هزار تا؟ بیست هزار تا؟ جمعیت غزه 410 هزار نفر است. پنجاه هزار تا چطور است؟ فقط می‌شود 12 درصد جمعیت. همین و بس. - طـیــّب
همه چیز بعد از این عکس‌ها تمام شد! - http://1pezeshk.com/archive...
فرانک مجیدی: زندگی، چنان شکننده و ناپایدار است که تنها با حادثه‌ای بزرگ، روزمرگی را از یاد می‌بریم و به ارزش آن پی می‌بریم. در آن لحظه، برای چند لحظه‌ای هم شده، به یاد می‌آوریم که همه‌چیز برای همیشه باقی نمی‌ماند. از همین روی، حتی اگر این اثر برای چند لحظه باشد، شاید رجوع به اخلاقیات راهی تازه به روی‌مان بگشاید. در تصاویری که در این پست می‌بینید، ماجرایی برای همیشه پایان می‌یابد. صاحبان این عکس‌ها، کمی پس از گرفته شدن آن‌ها، از دنیا رفته‌اند و آثار زشت و زیبای خود را بر جای نهاده اند. ۱- این، آخرین عکسی است که از «فردی مرکوری» در سال ۱۹۹۱ گرفته شده‌است. او مبتلا به ایدز بود. ۲- «ماهاتما گاندی»، در واپسین جلسه‌ی عبادت خود بود که «ناثورام گودسه» به او شلیک کرد. ۳- آخرین عکسی که در سال ۱۹۳۷ از «آملیا ایرهارت» گرفته‌شد. آملیا برای آخرین پروازی آماده می‌شود که پس از آن، اثر و خبری از او به دست نیامد. ۴- دو روز پیش از مرگ خودخواسته‌ی هیتلر. هیتلر در پناهگاه خود در برلین دیده می‌شود تا میزان خسارت ناشی از بمباران آن‌جا را بررسی کند. از تصویر خمیده‌ی او معلوم است که می‌داند همه چیز تمام شده!... - طـیــّب
نتيجه گيري اخلاقي اينكه، چگونگي پايان مهمتر از نوع آغاز است - http://gistela.blogspot.com/2014...
چند سال پيش چند تا كارگر آخر شب رفته بودن پارك، يواشكي همگي سوار چرخ و فلك شدن، با دسته جارو از تو همون  صندلي ها ، چرخ و فلك را روشن كردن و خوشحال راه افتادن فقط مشكل اينجا بود كه هيچكدام به چگونگي خاموش كردن ، فكر نكردند فردا صبح  در چرخ و فلك گردان پيداشون كردن در وضعيتي نزديك به كما - طـیــّب
اینتگراسیون، شش یا تابستان خود را چگونه می‌گذرانید؟ یک چیزی که برای من طول کشید تا یاد بگیرم ترتیبش را عوض کنم، پر کردن اوقات فراغتم بود. اوقات فراغت آدم خیلی... - http://monsefaneh.blogspot.com/2014...
اینتگراسیون، شش یا تابستان خود را چگونه می‌گذرانید؟ یک چیزی که برای من طول کشید تا یاد بگیرم ترتیبش را عوض کنم، پر کردن اوقات فراغتم بود. اوقات فراغت آدم خیلی به‌طور متفاوتی پر می‌شود وقتی آدم توی تهران بزرگ می‌شود. مهمانی‌ها، مهمانی‌ها و بعد بازپس دادن مهمانی‌ها. رستوران، تئاتر، سینما، زدن به کوه و کمر و کارهایی که در نهایت آدم در سطح شهر نباشد. خب آدم بعد از سال‌ها تکرار، یاد می‌گیرد تفریح رستوران رفتن است. تفریح، رفتن و توی سالن تئاتر نشستن و سپس رستوران رفتن است. گالری و سپس رستوران رفتن است. آدم همیشه دارد یا به رستوران می‌رود یا از رستوران برمی‌گردد. وین خیلی رستوران‌های عالی‌ای دارد، من در این شکی ندارم و شاید یک روزی هم درباره‌ش نوشتم اما در کنار این، امکانات شهری برای تفریح خیلی زیاد است. برای همین هم هست که جز بهترین شهرهای دنیا برای زندگی‌ست چون اگر آدم یاد بگیرد کجاها را نگاه کند، همیشه یک برنامه‌ی فرهنگی، تفریحی، کنسرت و رقص و شادی هست که آدم بتواند انجام بدهد. وین توی تابستان بهشت است. یکی از برنامه‌هایی که می‌شود هر شب آدم را سرگرم کند در تمام طول تابستان، سینمای... - طـیــّب
- تو و برادرت چند تا گوسفند دارین؟ + با داداشم می‌شن پنجاه تا! [گفت‌وگوی امروز دو سرباز، واقعی] . - https://www.facebook.com/1254188...
- تو و برادرت چند تا گوسفند دارین؟ + با داداشم می‌شن پنجاه تا! [گفت‌وگوی امروز دو سرباز، واقعی] . - طـیــّب
کارمند و هدایت - http://changizi.blogfa.com/post-19...
به نظرم آدم نباید کار کند. دست کم نباید تن به کارهای مزخرف سخیف اداری بدهد. هر کسی، حتا ذره‌ای، به ادبیات علاقه داشته باشد هم آهنگ شدنش با دنیای پیرامونش کمی سخت است یا حتا نشدنی‌ای است روز به روز خشمگین‌تر می‌شود و مثل اینکه دیوانگانی به سمتش یورش آورده باشند دم به دم بیشتر و بیشتر پا پس می‌کشد تا آنجایی که ممکن است، آخرین سنگرش خانه است، اگر خانه‌ای داشته باشد. تحملش کم و کمتر می‌شود و حساسیتش به جهل بیشتر. پس خشمگین از ناتوانی‌اش برای تغییر پیرامونش عقب و عقب‌تر می‌رود. در ابتدا سعی می‌کند آدم‌های اطرافش را که چندان باب میلش نیستند تعییر دهد، بعد سعی می کند فراموشش کند. چه اهمیتی دارند؟ در انتها خودش است که فراموش می‌شود. خسته از نبرد با جهل و روزمرگی و کوتولگی. عاقبتِ همه نویسندگان ایرانی چیزی است شبیه هدایت. هدایت برای نوشتنش نبود که عزیز شد بلکه برای اینکه نوشته‌هایش و طرز زندگی‌اش و هستی‌اش یکسان بود؛ عزیز شد. هدایت تصویر نویسنده‌های ایران است. نویسنده‌هایی که غرغر می‌کنند، منتقدند، غمگین هستند و روز به روز بیشتر از دنیای اطرافشان پا پس می‌کشند و در نهایت همگی، در ته و توی... - طـیــّب
من با تو باشم - http://n-poems.blogsky.com/1393...
من‌ با تو باشم‌ُ تو با من‌ امّا با هم‌ نباشیم‌، جدایی‌ این‌ است‌! خانه‌یی،‌ من‌ُ تو را در برگیرد وَ در کهکشانی‌ جای‌ نگیریم‌، جدایی‌ این‌ است‌! قلب‌ِ من‌ اتاقی‌ با دیوارهای‌ عایق‌ِ صدا باشد وَ تو آن‌ را به‌ چشم‌ ندیده‌ باشی‌، جدایی‌ این‌ است‌! جست‌ُ جو کردن‌ِ تو در تنت‌، جست‌ُ جو کردن‌ِ صدای‌ تو در سخنت‌، جست‌ُ جو کردن‌ِ نبض‌ تو در دستانت‌، جدایی‌ این‌ است‌! "غاده السمان" - طـیــّب
خواهش می کنم بیا... - http://n-poems.blogsky.com/1393...
خواهش می کنم  بیا... قهوه ای سفارش داده ام و از ترسِ آنکه مبادا دیر برسم کیف پولم را فراموش کرده ام. "مرام المصری" ترجمه‌ی سیدمحمد مرکبیان از کتاب در دست انتشار "چون گناهی آویخته در تو" ، نشر چشمه   برگرفته از وبلاگ شاعر: http://mohamad.persianblog.ir/ ---------------------------------------------------------- - طـیــّب
وقتی نباشی چه فرقی میکند  تقویم روی کدام روز از کار افتاده باشد، یا در کدام خیابان دخترکی بر تصویر خودش در جوی آب  سنگ میزند! وقتی نباشی هیج زن زیبائی روی بند زندگی تاب نمیخورد! هیچ سینه بندی بی تاب باد نمیشود! وقتی نباشی فرقی نمیکند که خواب  در گوشه چشمان کدام مجنونی بیدار نشسته باشد! ای لیا - طـیــّب
«در زمانه‌ی ما، به خیال من، آدم سالم کسی است که توانسته باشد خودش را از «سندرم جمهوری اسلامی» يا «عقده‌ی جمهوری اسلامی» يا هر چیزی که اسم‌اش را بگذارید، خلاص کند. مسأله خيلی خیلی ساده است: از بغض جمهوری اسلامی، بعضی‌ها حاضر می‌شوند حتی روی عقل‌شان پا بگذارند. تصویر آينه‌ای جمهوری اسلامی شده‌اند. می‌گردند ببينيد هر چه موضع جمهوری اسلامی است،... - https://www.facebook.com/1000023...
«در زمانه‌ی ما، به خیال من، آدم سالم کسی است که توانسته باشد خودش را از «سندرم جمهوری اسلامی» يا «عقده‌ی جمهوری اسلامی» يا هر چیزی که اسم‌اش را بگذارید، خلاص کند. مسأله خيلی خیلی ساده است: از بغض جمهوری اسلامی، بعضی‌ها حاضر می‌شوند حتی روی عقل‌شان پا بگذارند. تصویر آينه‌ای جمهوری اسلامی شده‌اند. می‌گردند ببينيد هر چه موضع جمهوری اسلامی است، خلاف‌اش می‌گويند و عمل می‌کنند با اين فرض که جمهوری اسلامی يکسره تباه، پلید، باطل و اهریمنی است (و بر عکس: فکر می‌کنند هر موضعی که مثلاً آمريکا يا اسرايیل بگیرد چون در مخالفت با جمهوری اسلامی است فی نفسه حقانيت و مشروعيت دارد). این آدم‌ها، از لحاظ عقلی تنبل‌اند و از لحاظ روانی، ناخوش و زخم‌خورده. مسأله فقط کينه نيست که در وجودشان رخنه کرده است. مسأله عقل است. استفاده از همان خردی که در ميان تمام انسان‌ها يکسان توزيع شده است. مهم‌ترين آفت رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور (و صد البته رسانه‌های داخل ایران)، همين سندرم جمهوری اسلامی است.» آقای داریوش محمدپور - طـیــّب
- یک - میداسِ پادشاه، دست به هر چیز که می‌زد طلا می‌شد. به سنگ، به درخت، به چوب، به خاک. وقتی سرمست از این قدرت افسانه‌ای دستور داد میز مفصلی از خوراک و شراب برایش بچینند تا جشن بگیرد، تازه فهمید چه قدرتِ پردردسری در دست دارد: به هر خوردنی و آشامیدنی که دست انداخت، طلا شد! وقتی دخترش را در آغوش کشید و دخترک، مجسمه‌ی طلایی بی‌جانی شد در دستان او،... - https://www.facebook.com/1254188...
- یک - میداسِ پادشاه، دست به هر چیز که می‌زد طلا می‌شد. به سنگ، به درخت، به چوب، به خاک. وقتی سرمست از این قدرت افسانه‌ای دستور داد میز مفصلی از خوراک و شراب برایش بچینند تا جشن بگیرد، تازه فهمید چه قدرتِ پردردسری در دست دارد: به هر خوردنی و آشامیدنی که دست انداخت، طلا شد! وقتی دخترش را در آغوش کشید و دخترک، مجسمه‌ی طلایی بی‌جانی شد در دستان او، به تلخی گریست. وقتی خودش را به رودخانه پاکتولوس انداخت تا قدرت نفرت‌انگیزش را در آب بشوید و آب مبدل به طلا گشت، دیوانه شد، شکوه و جلال پادشاهی‌اش را رها کرد و سر به بیابان گذاشت. - دو - ابوالفضل زرویی نصرآبادِ طنزپرداز، در مجله‌ی مرحوم «مهر» قصه‌ی شاهدختی را نوشته بود که هر چه بر زبان می‌آورد بلافاصله برآورده می‌شد. قرار شد برای شاهدخت شوهری پیدا کنند و طبق معمول قصه‌ها کسی پیدا نشد؛ تا این که سر و کله‌ی شاهزاده‌ای در نهایت جمال و کمال پیدا شد و آن‌قدر در برابر دختر طنازی و دلبری کرد که شاهدختِ دل‌ازدست‌داده، از شدت ذوق و هیجان فریاد زد «موش بخوردت!» ناگهان موشی عظیم‌الجثه از گوشه‌ی صحنه پیداش شد و شاهزاده را یک لقمه‌ی چپش کرد. - سه - این... - طـیــّب
Ga.mir.mak /gàmïrmäk/ - گم‌شده در ترجمه - ما آذرى‌زبان‌ها يك كلمه‌اى داريم كه معادل فارسى ندارد: «گميرماخ». يعنى گاز زدن و خوردنِ لايه‌ى چسبيده به پوستِ طالبى و هندوانه! يك خاطره‌ى خانوادگى هم داريم كه عمويم يك هندوانه را آن‌قدر تراشيده و خورده بود، كه وقتى پوستش را گذاشته بودند توى زباله‌هاى دمِ در، رفتگر محل، زنگِ خانه را زده بود كه «اگه ديگه با... - https://www.facebook.com/1254188...
Ga.mir.mak /gàmïrmäk/ - گم‌شده در ترجمه - ما آذرى‌زبان‌ها يك كلمه‌اى داريم كه معادل فارسى ندارد: «گميرماخ». يعنى گاز زدن و خوردنِ لايه‌ى چسبيده به پوستِ طالبى و هندوانه! يك خاطره‌ى خانوادگى هم داريم كه عمويم يك هندوانه را آن‌قدر تراشيده و خورده بود، كه وقتى پوستش را گذاشته بودند توى زباله‌هاى دمِ در، رفتگر محل، زنگِ خانه را زده بود كه «اگه ديگه با اين هندونه كارى ندارين، من ببرمش!» خيلى هم واقعى. . - طـیــّب
Photo - تعداد کمی از آدم ها می توانند که گرگ باشند: برای آنچه که می خواهند، حمله کنند و بجنگند تا به دستش بیاورند. غالبا سگ بودن را ترجیح می دهند: وفاداری می ورزند و دم می جنبانند، تا بالاخره استخوانی پیش پای شان افکنده شود. ؟؟؟ - https://www.facebook.com/photo...
چه می‌کنند اینان؟ «خوره‌ی که به جان زبان فارسی افتاده است» این مطلب را من برای روزنامه‌ی قانون نوشتم و سپس در «پارسی انجمن» منتشر شد. اکنون این بانوی خبرنگار(!) با افزودن یکی دو نام و حذف کردن پاره‌ای سطرها و اندکی کاهش و افزایش سخیفانه، بی آن که عنوان مطلب را تغییر داده باشد، آن را به عنوان یک گزارش برای خبرگزاری مهر فرستاده است!   نوشته‌ی این حقیر نوشته‌ی آن حقیر - طـیــّب
یک چیزی یادم امد: سلمان سیما و سیاوش صفویِ دانش اموختگان لیبرال/فاشیست می گویند که "امریکا دو بمب اتمی روی ژاپن انداخت اما بعد ژاپن را ساخت و به قطب عظیم تکنولوژی تبدیل کرد ... با ایران این کار را هم بکند عالی است." (اخر این سلمان توی خانه ی من زندگی می کند و وقتی بحثمان می شود هر چقدر سعی می کند نمی تواند زبانش را نگه دارد و افکار درون گروهی اش... - https://www.facebook.com/8444652...
یک چیزی یادم امد: سلمان سیما و سیاوش صفویِ دانش اموختگان لیبرال/فاشیست می گویند که "امریکا دو بمب اتمی روی ژاپن انداخت اما بعد ژاپن را ساخت و به قطب عظیم تکنولوژی تبدیل کرد ... با ایران این کار را هم بکند عالی است." (اخر این سلمان توی خانه ی من زندگی می کند و وقتی بحثمان می شود هر چقدر سعی می کند نمی تواند زبانش را نگه دارد و افکار درون گروهی اش را اشکار می سازد .. و بعد اصرار می کند: "لیلا اینها را استتوس نکنی ها!" ... و ما هی با هم دعوا می کنیم .. حالا البته اصلا مدتی است مطلقا چیزی به من نمی گوید از ترس این فیسبوک و استتوس های من) سیاوش صفوی اصرار هم دارد که پدرش از چپهای قدیمی است و همان پدر چپش هم حاضر است ایران مورد تهاجم نظامی قرار بگیرد . ..برای "رژیم چنج"! من می گویم رفراندومی بگذاریم در ایران و بین شهرهای اصلی ایران .... و بگوییم که مردم رای دهند که ایا خاضرند هدف بمب اتمی قرار بگیرند (دو شهر لااقل ... یکی اش قطعا باید تهران باشد البته ) ... و بعد امریکا بیاید ایران را ژاپن کند؟!! حالا البته کوچکترین بمب اتمی امریکا امروز چندین و چند برابر بمب اتمی که روی هیروشیما و بعد روی... - طـیــّب
دنبال دیت مناسب هستین؟ دنبال کسی بگردین که رمان می خونه - http://jadi.net/2014...
این مقاله با عنوان چرا کتاب‌خون‌ها از نظر علمی بهترین کسانی هستن که می تونین عاشقشون بشین توضیح می ده که چرا دوست شدن با کتاب‌خون‌ها خوبه. خلاصه اش اینه که کسی که کتاب می خونه دنیاهای متنوعی رو درک می کنه، روابط آدم‌های زیادی رو می بینه و از جهان درک بالغ‌تری داره و سطح دانشش هم بیشتره. پیدا کردن کسی که کتاب می خواند مانند دیت کردن با هزاران روح است. شما با اینکار در تمام تجربه‌‌های آنان از خواندن و خرد ناشی از آن شریک می‌شوید. دیت کردن با یک کتاب‌خوان مانند دیت کردن همزمان با یک پروفسور، یک انسان رمانتیک و یک کاوشگر است. و البته فقط کلمات قشنگ پشت هم ردیف نشدن و چند منبع هم ذکر شده. از نظر عقلی هم کاملا قابل دفاعه چون کسی که عمیقا رمان خونده باشه، عمیقا درگیر روابط و شرایط و نتایجی بوده که بهترین نویسنده‌های جهان سعی کردن توضیحش بدن و در یک انتخاب طبیعی حالا بهشون می گیم «رمان‌های کلاسیک» یا «رمان های برتر» یا هر چیز مشابه. برای من این جریان یادآور جلسه‌ای بود که به همت دوست عزیزمون مهتا در دوران دانشجویی برگزار می شد و در یک جلسه اش یک آقای نابینا اومد تا در مورد «مطالعه سیستماتیک»... - طـیــّب
اکونومیست را فراموش کنید - راکت اینترنت واقعا بزرگ وارد ایران شد - http://www.globalpersian.com/archive...
اکونومیست را فراموش کنید - راکت اینترنت واقعا بزرگ وارد ایران شد اونهایی که داستان بیزنسهای آنلاین دنیا را دنبال می‌کنند با اسم راکت اینترنت Rocket Internet کم و بیش آشنا هستند. شرکت اینترنتی چند میلیارد دلاری اروپا‌ که توسط برادرانی به نام برادران سام ور Samwer اداره میشه و کارشون کپی و اجرای بسیار موفق بیزنس مدلهای موفق در کشورهای دیگر دنیاست. (توضیحات بیشتر از سهیل عباسی عزیز در مورد اونها) یادمه وقتی اونها در حال کشورگشایی از طریق ترکیه به امارات رسیدند، واقعا بیزنسهای آنلاین موجود خیلی از اونها می‌ترسیدند و بیزنسهای موفقی هم ایجاد کردند. حالا تصور کنید کشورگشایی این برادران کپی‌کار به سرزمین کپی‌کاران یعنی ایران برسه. این اتفاق خوشبختانه یا بدبختانه افتاده و در زمانی که شرکتهای اینترنتی ایرانی مشغول این هستند که ببینند «مال کی بزرگتره»، دوستان راکت اینترنت با تمام قدرت وارد ایران شده‌اند. راکت اینترنت مدتی بود که برای سایتهای مختلفش در ایران به دنبال آدم می‌گشت. من در خوشبینانه‌ترین حالت تصور می‌کردم اونها منتظر نتایج مذاکرات هسته ای باشند و بعد به طور کامل وارد شوند. ولی از الان... - طـیــّب
از آنچه نمی دانیم: احساسات بدون مرز - http://goldeneverstand.wordpress.com/2014...
دهان ممکن است دروغ بگوید اما صورت خواهی نخواهی حقیقت را برملا می کند. فردریش نیچه …. در حال مطالعه ی کتاب Lie spotting: Proven techniques for detecting deception هستم که به طور کوتاه در این نوشته به آن پرداختم. بخش هایی از کتاب بسیار جالب بود و به همین دلیل آن را ترجمه کردم. خلاصه ی ترجمه: یکی از اشتباهات رایج ما این است که فکر می کنیم رفتارهای بدنی از فرهنگ به فرهنگ و از کشور به کشور متفاوتند. اما دانشمندان متعددی از جمله چارلز داروین (که “تکامل” را برای اولین بار مطرح کرد) نشان داده اند که به وضوح این رفتارها نه تنها بین ما انسان ها بلکه بین تمام موجودات زنده مشترکند. عکس هایی که در متن استفاده شده و توضیحات آن ها در متن اصلی موجود نبود و توسط من از اینترنت دانلود شده اند. ………………. اولین قانون برای شناسایی دروغ و فریب نگاه کردن به صورت است. ممکن است چنین چیزی در نظر شما کاملا واضح به نظر آید اما تنها چهل سال است که این ایده به طور گسترده ای مورد قبول است که: حالت های صورت ما به طور مستقیم هم از افکار و احساسات آگاهانه مان، و هم از افکار پنهان و ناخودآگاه ما تاثیر می گیرند. تصور کنید... - طـیــّب
یکی از پیشرفت های مهم در شناسایی “فریب” در سال ۱۸۴۰ اتفاق افتاد، زمانی که فیزیکدان فرانسوی Guillaume Duchenne به مطالعه ی فیزیولوژی حالت های صورت پرداخت. Duchenne متوجه شد که بین یک خنده ی مصنوعی یا social و یک خنده ی طبیعی تفاوت هایی وجود دارد. خنده ی مصنوعی خنده ای است که به عمد بر صورت پدیدار می شود و فرد فقط ماهیچه های دهان را به کار می گیرد.... - https://picasaweb.google.com/1059525...
در سختکوشی مداوم مورچه‌های کوچک بدبخت تامل کنید...زندگی اکثر حشرات چیزی نیست مگر کاری بی‌وقفه به منظور تامین غذا و مسکن برای نسل بعدی‌ای که از تخم‌های آن‌ها به وجود می‌آیند. پس از اینکه نسل بعدی غذا را مصرف کرد و به مرحله‌ی شفیره‌ای وارد شد، آن‌ها هم پا به عرصه‌ی حیات می‌گذارند، صرفاً برای اینکه همان کار را دوباره از سر گیرند...غیر از اینکه بپرسیم تمام این‌ کارها چه فایده‌ای دارد، هیچ کمکی نمی‌توانیم بکنیم...چیزی نمی‌بینیم مگر ارضای گرسنگی و شور جنسی و...خرسندی موقتی ناچیزی...گاه و بی گاه میان...نیازها و تقلاهای بی‌پایان. شوپنهاور مجبور نبود شباهت‌های ما با حشرات را توضیح دهد. ما امور عشقی را دنبال می‌کنیم، در کافه با شریک زندگی آتی خود گپ می‌زنیم و بچه‌دار می‌شویم. از این نظر، به اندازه‌ی موش‌های کور و مورچه‌ها حق انتخاب داریم- و به ندرت از آن‌ها خوشبخت‌تر هستیم. او نمی‌خواست ما را افسرده کند، بلکه می‌خواست از انتظاراتی خلاص‌مان کند که موجب احساس تلخ‌کامی می‌شوند. وقتی عشق ما را در هم شکسته، تسلی‌بخش است که بشنویم خوشبختی هرگز جزئی از برنامه نبوده است... «تسلی بخشی‌های فلسفه- آلن... - طـیــّب
یک ضرب‌المثل ژاپنی می‌گوید « شیرین‌ترین زنان، اول همسر دوستت، بعد گیشا، بعد کلفت و بالاخره همسر خودت است » چین و ژاپن - نیکوس کازانتزاکیس - طـیــّب
زیبایی و ختنه زنان - http://baryeto2.blogfa.com/post...
* یادتان میاید راجع به زیبایی می خواستم صحبت کنم؟ راستش تصمیم گرفتم دو تا پست قدیمی را دو باره بگذرم.از وبلاگ نا پدید شده ام. فکر مکنم توی این دو تا پست خیلی کامل قضیه را بازکرده ام... فعلا این نیمه اولش... درضمن اگر این وبلاگ هوا رفت یک شماره 3 ته همین ادرس بگرید و بعد 4 و 5 و الی اخر... در یکسری کشور ها، حتی در بخش هایی کوچک و دور افتاده از ایران، زنان را ختنه میکنند. نمیخواهم به این مساله بپردازم. مساله ی ختنه زنان بسیار مد روزاست به عنوان خشونتی آشکار و بسیار غیر انسانی علیه زن.اینکه زنی را محکوم کنی که دیگر هرگزلذت نبرد...یک نوع تبدیل به شی کردن زن در رابطه اش... اما از این نمیخواهم حرف بزنم. میخواهم از نوع دیگری از ختنه زنان حرف بزنم. از نوعی از ختنه که جامعه ی سرمایه داری به ماها تحمیل میکند. از عمل های زیبایی، از آرایش. جامعه ی امروز، سرمایه داری امروز خیلی زرنگ است. تو را به زور شی نمیکند.میگذارد تو خودت این کار را با خودت بکنی و تازه بهش افتخار هم بکنی.باور کردنش سخت است که چه ساده سرمایه داری از زن استفاده میکند و چه ساده تفش میکند بیرون و چقدر با غرور زن ها تفاله بودن را... - طـیــّب