کارمند و هدایت - http://changizi.blogfa.com/post-19...
Jul 16, 2014
from
به نظرم آدم نباید کار کند. دست کم نباید تن به کارهای مزخرف سخیف اداری بدهد. هر کسی، حتا ذرهای، به ادبیات علاقه داشته باشد هم آهنگ شدنش با دنیای پیرامونش کمی سخت است یا حتا نشدنیای است روز به روز خشمگینتر میشود و مثل اینکه دیوانگانی به سمتش یورش آورده باشند دم به دم بیشتر و بیشتر پا پس میکشد تا آنجایی که ممکن است، آخرین سنگرش خانه است، اگر خانهای داشته باشد. تحملش کم و کمتر میشود و حساسیتش به جهل بیشتر. پس خشمگین از ناتوانیاش برای تغییر پیرامونش عقب و عقبتر میرود. در ابتدا سعی میکند آدمهای اطرافش را که چندان باب میلش نیستند تعییر دهد، بعد سعی می کند فراموشش کند. چه اهمیتی دارند؟ در انتها خودش است که فراموش میشود. خسته از نبرد با جهل و روزمرگی و کوتولگی. عاقبتِ همه نویسندگان ایرانی چیزی است شبیه هدایت. هدایت برای نوشتنش نبود که عزیز شد بلکه برای اینکه نوشتههایش و طرز زندگیاش و هستیاش یکسان بود؛ عزیز شد. هدایت تصویر نویسندههای ایران است. نویسندههایی که غرغر میکنند، منتقدند، غمگین هستند و روز به روز بیشتر از دنیای اطرافشان پا پس میکشند و در نهایت همگی، در ته و توی...
- طـیــّب