وقتی حالم را می پرسی و می گویم "مرسی"، یعنی نه انقدر خوبم که بگویم "خوبم". نه انقدر بدم که بگویم "خوب نیستم". نه انقدر حوصله دارم که بگویی "چرا الکی می گی خوبی؟!" و جوابت را بدهم . نه انقدر حال دارم که بخواهم  "چرا خوب نیستی؟!" هایت را با روی خوش پاسخ بدهم. پس یک جور متوسط بی حوصله رو به بد تصور کن مثلا و بعدش بیخیال شو. همه که نباید خوب یا بد باشند. بعضی ها هم هستند که مرسی اند. - طـیــّب
فریم تمام فلزی - http://vajizeha.blogfa.com/post-26...
آدم‌ها دو دسته که بیشتر نیستند. یا با خیره‌گی نگاه‌شان می‌گویند «که چی؟»، یا باز با خیره‌گی نگاه‌شان می‌گویند که «چی؟!». اگر شما هم توی دومی‌هایید سری بزنید به این لینک. سایت موزه‌ی شهر نیویورک برداشته هفت‌هزار تا و خورده‌ای عکس از نیویورک قدیم گذاشته روی سایتش. عکاس هم که کسی نیست جز استنلی کوبریک. البته همان‌طور که خود سایت گفته این‌ها عکس‌های استنلیِ هنوز کوبریک نشده هست. استنلی هفده ساله. استنلی بی‌ریش و سیبیلی که افتاده به جان شهرِ همیشه[؟] نیویورک و یک تنه شده یک تاریخ ماندگار برای یک متروپول بی‌تاریخ. آدم است دیگر. گاهی افسوس هم بد نیست. کاش ما هم برای شهرهامان اندازه‌ی عکس‌های همین یک نفر آرشیو مردمی داشتیم. سرهرمس (+) راست می‌گوید: «آدم دل‌ش می‌خواهد «کمپین» راه بیندازد، ملت را سوق بدهد سمت این که آن گوشی لامصب‌ت که همیشه «همراه»ت است، گاهی عوض این که به آسمان نگاه کنی، بچرخ دور خودت و یک عکسی هم از «جا»ها بگیر. آن «جی‌پی‌اس»ت را هم روشن کن. مکان‌ت را هم ثبت کن. یک جوری هم ثبت کن که آدم بفهمد ساعت 5 عصر جمعه‌ی بیست و چندم آذر ۹۲، چهارراه قنات چه رنگی بوده. همین به خدا.» - طـیــّب
A Soldier's Wish size: 70*50 design by: ali romani آرزوی یک سرباز اندازه: 70*50 طـــراحی: علی رومانی - طـیــّب
بله.. دوره‌ی سقوط هواپیماهاست. - طـیــّب
يك كم ول بده - http://gistela.blogspot.com/2014...
يك مقاله اي خوندم در باب آدمهايي كه بعد از ضربه مغزي هنرمند شدن، قبلا هم مستندي در اين باره ديده بودم كه دانشمندها متوجه شدند در اين  تصادفات قسمت بازدارنده گي مغز است كه از بين مي رود، بدين معني كه در درون ذهن هر كدام از ما هنرمندي است كه توسط بخش ديگري از مغزمان زنداني شده است،  و نتيجه گيري فلسفي اينكه : منتظر يك تصادف رهايي بخش نباشيم - طـیــّب
(صفر) این، نوشته‌ای در ستایش حضرت پاساژ - تبارک و تعالی - است. (یک) آهنگ‌سازها وقتی می‌خواهند از ریتمی به ریتم دیگر بروند یا ملودی را تغییر بدهند، از پاساژ استفاده می‌کنند. یعنی که در میانه‌ی قطعه، مثلن از شش و هشت می‌روند به مارش. یا نتی از یک میزان ملودیک را می‌شکنند و با میزان بعدی همراه می‌کنند. یا اصلن چند میزان را در سکوت می‌گذرانند. البته... - https://www.facebook.com/1254188...
(صفر) این، نوشته‌ای در ستایش حضرت پاساژ - تبارک و تعالی - است. (یک) آهنگ‌سازها وقتی می‌خواهند از ریتمی به ریتم دیگر بروند یا ملودی را تغییر بدهند، از پاساژ استفاده می‌کنند. یعنی که در میانه‌ی قطعه، مثلن از شش و هشت می‌روند به مارش. یا نتی از یک میزان ملودیک را می‌شکنند و با میزان بعدی همراه می‌کنند. یا اصلن چند میزان را در سکوت می‌گذرانند. البته که با مهارت، ظرافت و هنرمندی. که چه بشود؟ که موسیقی به گوش ما شنیدنی‌تر برسد. که خسته‌مان نکند. که ملال برنیانگیزد. (دو) در تماشای تئاتر، گاهی لازم است که از فضایی به فضای دیگر، از صحنه‌ای به صحنه‌ی دیگر، یا از فصلی به فصل دیگر برویم. تمهید کارگردان، پاساژ است. با سکوت. با نور. با تاریکی. با صدایی بیرون از صحنه. با اتفاقی متفاوت بر روی صحنه. با پایین آمدن پرده. با گفتن «ده دقیقه آنتراکت» و بیرون کردن تماشاچیان حتی. که نفسی بکشند. که خودشان را باد بزنند. که وسط یک تراژدی، با هم بخندند. که کمی فکر کنند. (سه) رمان‌نویس‌های حرفه‌ای که هیچ، بی‌بی‌های قصه‌گوی قدیم هم عاشق پاساژ اند. که مثلن زاویه دید را تغییر بدهند. یا صحنه را عوض کنند. یا زمان را... - طـیــّب
بدنامی مصادره اموال مردم به اسم "عمال سلسله پهلوی" توسط بنیاد مستضعفان متأسفانه نصیب آدم‌هایی مثل عزت‌الله سحابی و میرحسین هم شد. - https://www.facebook.com/5218609...
بدنامی مصادره اموال مردم به اسم "عمال سلسله پهلوی" توسط بنیاد مستضعفان متأسفانه نصیب آدم‌هایی مثل عزت‌الله سحابی و میرحسین هم شد. - طـیــّب
اریش فرید | حرف زدن - http://poets.ir/?p=14774
با آدم ها از صلح حرف زدن و همان زمان به تو فکر کردن از آینده گفتن و به تو فکر کردن از حق حیات گفتن و به تو فکر کردن نگرانِ همنوعان بودن و به تو فکر کردن همه یِ این ها آیا ریاکاری است؟ یا حقیقتی است که آخر بر زبان می آورم؟ - طـیــّب
Bénie des Cieux ..* - طـیــّب
آندری تارکوفسکی - http://vaghef.moflog.com/archive...
چرا این‌قدر احساس تنهایی می‌کنم؟ در اصل چون همیشه تنها بوده‌ام. همیشه تنها بوده‌ام. و تنها خواهم بود. دیگر وقتش است که نسبت به آن آگاه شوم و هرگز فراموشش نکنم. - طـیــّب
by Hiromu Kira The Thinker, circa 1930s - http://howtoseewithoutacamera.tumblr.com/post...
by Hiromu Kira The Thinker, circa 1930s - طـیــّب
Bar benders (building a barrage), 1956 - http://servatius.blogspot.com/2014...
Bar benders (building a barrage), 1956  Photographer: Aart Klein, Netherlands - طـیــّب
tumblr_n81d0srASm1s0yhsio1_500.jpg - https://picasaweb.google.com/1059525...
جهان می ایستد ،هیچ چیز تکان نمی خورد . فرصت برای دیدن همه چیز مهیا است . همه میخکوب شده اند . آن روز کار عکاس ها تمام می شود . - https://www.facebook.com/5583595...
جهان می ایستد ،هیچ چیز تکان نمی خورد . فرصت برای دیدن همه چیز مهیا است . همه میخکوب شده اند . آن روز کار عکاس ها تمام می شود . - طـیــّب
اگر دختری داشتم … - http://fourstar.ir/1393...
If I should have a daughter, instead of “Mom,” she’s gonna call me “Point B,” because that way she knows that no matter what happens, at least she can always find her way to me. And I’m going to paint solar systems on the backs of her hands so she has to learn the entire universe before she can say, “Oh, I know that like the back of my hand.” And she’s going to learn that this life will hit you hard in the face, wait for you to get back up just so it can kick you in the stomach. But getting the wind knocked out of you is the only way to remind your lungs how much they like the taste of air. There is hurt, here, that cannot be fixed by Band-Aids or poetry. So the first time she realizes that Wonder Woman isn’t coming, I’ll make sure she knows she doesn’t have to wear the cape all by herself because no matter how wide you stretch your fingers, your hands will always be too small to catch all the pain you want to heal. Sarah Kay دختری اگر داشتم، به جای مادر صدایم می‌کرد نقشه‌ی کمکی.... - طـیــّب
آنان که نخواستند عوام‌فریب باشند - http://ghiasabadi.com/4516...
«آنان که نخواستند عوام‌فریب باشند». این ایده و عنوانی است برای کتابی که نوشتن آن لازم به نظر می‌رسد. چه کسانی بودند و چه سرنوشتی داشتند آن گمنامان فراموش شده‌ای که نخواستند جوامع دروغ‌پرست را فریب دهند و جزو شخصیت‌های محبوب آنان قرار گیرند. - طـیــّب
کشتار؟ ممنون، من چیز دیگری میل دارم - http://www.rezakazemi.com/wp...
دنیا پر از رخدادهای خبرساز است که دست‌کم برای من اصلا تازگی ندارند: جایی جنگ و خون‌ریزی است، جایی دیگر خون‌ریزی و جنگ است، و یک جایی هم خون و جنگ‌ریزی. یک هواپیمای مسافربری با همه‌ی سرنشینانش به‌اشتباه هدف قرار گرفته و به ثانیه‌ای همه با تمام آرزوهای‌شان هم‌سفر باد شده‌اند. این یکی رفته به کما و آن یکی نشانه‌های خروج از کما را بروز داده. رسانه‌ها با نشان دادن بدبختی‌های دست‌کار آدمیزاد قرار بوده آگاهی‌رسانی کنند اما تأثیر نهایی‌شان چیز دیگری‌ست: جنگ و قتل و… روز‌به‌روز عادی‌تر و پیش‌پاافتاده‌تر می‌شوند و حضورشان در خبرها، از ضروریات روزمرگی و البته رونق رسانه‌ای است. نمایش هم‌دردی و غم‌خواری شاید هرگز نخوابد اما در عمل کاری از کسی ساخته نیست؛ قرار هم نیست کسی کاری بکند. این وسط، مثل مترسک ایستاده‌ام وسط مزرعه‌ای در عذاب تابستان. کلاهم را باد می‌برد و من حتی نمی‌توانم سر بچرخانم تا رفتنش را ببینم. فکر و ذکرم این کلاغ بی‌‌وقفه است که منقارش در زخم شانه‌ام جا خوش کرده و دیروز تولد نبیره‌اش را جشن گرفته است. دنیا پر از رخدادهای خبرساز است که هیچ‌کدام‌شان ربطی به انتظار من ندارند. من منتظر... - طـیــّب
بعضی اوقات از طرف شرکت ترجمه مأمور می شوم که به عنوان شاهد در جلسات ارزیابی شرکت کنم. نمی دانم چرا برخی چیزها مثل یکتایی خداوند، شهروندی کانادا و ارزیابی روانشناسانه مصدومین تصادفات رانندگی به شهادت احتیاج دارند. انگلیسی مصدومین در این گونه جلسات ردخور ندارد و به مترجم هم نیازی نیست. فقط باید فرد سومی در جلسه بنشیند و بشنود و امضا کند تا محتویات جلسه رسمیت پیدا کند. به ندرت پیش می آید که به سوال و جواب های رد وبدل شده در این جلسات گوش کنم. معمولن صحبت ها تکراری است و من از این فرصت بی نظیر نود دقیقه ای که خداوند یکتا برای رویابافی روزانه در اختیارم می گذارد حظ نظر می برم و امیدوارم که تأثیر سوئی هم بر پیشینه ام نداشته باشد. بیشتر اوقات در میانه های جلسه از این که این شغل را انتخاب کرده ام شرمنده می شوم و از این رو جلسه که تمام می شود چک بیست و پنج دلاری ام را می گیرم و بالفور می روم جایی مانند سیاره نشین شازده کوچولو شرمندگی ام را فراموش کنم. آن چه اما من را به دنبال کردن صحبت های افسانه با دکترش راغب کرد پیراهن تیم ملی برزیل بود. در دو بازی به اندازه انگشتان دو دست گل خورده باشی، جام... - طـیــّب
پیمان سپیده دم... - http://somayehnoroozi.blogfa.com/post-16...
پیری فاجعه است. ولی دستش به من یکی نمی­ رسد. هرگز. به نظرم باید چیز دردناکی باشد. اما درباره­ ی خودم باید بگویم من قادر به پیر شدن نیستم. من پیمانی بسته ­ام با آن خدای بالاسر، می­ فهمید؟ با او عهدی کرده ­ام که طبق قرارداد، هرگز پیر نخواهم شد. - رومن گاری، مصاحبه با کارولین مانی، سه سال قبل از خودکشی... - طـیــّب
مرد بودن بهای مرگباری دارد - http://marde-rooz.com/?p=33918
تمدن‌های بشری و البته جنگ‌هایی که باعث اوج و سقوط همه آنها شده است همیشه کشتار بردگان و مردان جوان «پیاده نظام» را همراه داشته است. گویی این یک توقع جهانی است که مرد بودن بهای مرگباری دارد. همیشه تلویحاً اعلام شده است که مردان اشکالی ندارد عصبانی و پرخاشجو باشند یا پرخوری کنند و نظافت کمتری به خرج دهند. از همه مهم‌تر، مردان نباید احساس خود را بروز دهند. گریه کردن که دریچه گریزی است برای احساسات انباشت شده نظیر خشم، نفرت و حتی حسادت، برای مردان جایز نیست. در میان موج جدید‌تر کتاب‌هایی که در این باره زنگ خطر را به شکل مستند به صدا در آورده است می‌توان به اثر دکتر روان‌شناس امریکایی Will Courtenay به عنوان « تا سر حد مرگ٬ مرد بودن» اشاره کرد. او در کتابش به انتظار و توقع مرگ آور جامعه از مرد و پسران پرداخته است. او به کمک آمارِ نشان می‌دهد که به شیوه‌ای سیستماتیک، همه عناصر موجود در اجتماع نظیر خانواده، مدرسه، دانشگاه، محل کار و حتی رابطه زناشویی، بر طبق سنت‌های از پیش تعبیه شده، دست به دست هم می‌دهند تا مردان بیشتر بمیرند و کمتر عمر کنند. با گردآوری و مطالعه بیش از ۲ هزار تحقیق، دکتر... - طـیــّب
از خوشی‌ها و مصائب زبان - http://www.naserghiasi.com/fa...
حالا که شکر خدا مسابقات جام جهانی تمام شد، ترجمه‌ی فارسی اسم چند تا از بازیکنان تیم ملی آلمان را بخوانیم و بخندیم: نویر: تازه‌تر؛ گروسکرویتس: صلیب بزرگ؛ گوتسه: بت؛ لام: چلاق، شَل؛ کرامر: خنزرپنزری؛ مولر: آشغالی؛ شواین‌شتایگر: خوک‌سوار. البته اسم ایشان یک معنی دیگر هم دارد که در فارسی کلمه‌ای برایش نداریم یا من نمی‌دانم: کسی که با خوک جماع می‌کند. - طـیــّب
دوای همه‌ی دردها همین است: برگشتن به پشتِ مرزهای سال ۶۷. - http://dooush.blogspot.com/2014...
دوای همه‌ی دردها همین است: برگشتن به پشتِ مرزهای سال ۶۷. - طـیــّب
«زندگی دوگانه» - http://akskhaneh.com/story...
کلی کانل شهرت خود را مدیون آثاری است که با سلف پرتر‌ های سیندی شرمن مقایسه می‌شوند. معروف‌ترین اثر او، مجموعه‌ی بحث برانگیز «زندگی دوگانه»، عکس هایی را شامل می‌شود که با مونتاژ دیجیتال به وجود آمده‌اند. کلی کانل عکاس معاصر آمریکایی ، در سال ۱۹۷۴ در تگزاس به دنیا آمد. او پس از فارغ‌التحصیل‌شدن از دانشگاه زنان نورث تگزاس در دانشگاه های متعددی به تدریس پرداخت. کلی کانل شهرت خود را مدیون آثاری است که با سلف پرتر‌ های سیندی شرمن مقایسه می‌شوند. معروف‌ترین اثر او، مجموعه‌ی بحث برانگیز «زندگی دوگانه»، عکس هایی را شامل می‌شود که با مونتاژ دیجیتال به وجود آمده‌اند .این مجموعه که تا کنون دوازده سال در جریان است دیگر صرفا یک مجموعه نیست بلکه صحنه‌هایی از زندگی دو زن -احتمالا یک زوج- را به تصویر می‌کشند؛ زندگی روزمره و یا بخش های خصوصی‌تر و صمیمی‌تر زندگی. ممکن است اشتباها آن‌ها را «دو» زن تصور کنیم اما با اندکی دقت می‌فهمیم که هر دو سوژه یک نفر هستند؛ انگار زنی با خودش در یک «رابطه ی عاطفی» است. همین مسئله اشاره به نقش خودشیفتگی و نارسیسم در عشق را دارد که رفته رفته رنگ و بویی روان‌شناسانه به... - طـیــّب
رابطه جنسی یا روسپیگری - http://www.k-ve.com/2014...
شعارهایی که در مورد مردسالاری و مبارزه با اون میدن در حد حرف خیلی قشنگه ولی واقعیت زشت جامعه خیلی با اون شعارها فاصله داره. تو مسئله مردسالاری یکی از شاخصه هایی که خیلی مطرح هستش، مسئله رابطه جنسی و مالکیت بر اون هستش. شعارها رو‌که بگذاریم کنار، تمام افعالمون در زبان پارسی، در مورد رابطه جنسی زن و مرد، یکی رو‌مفعول و دیگری رو فاعل میدونه، در واقعیت جامعه هم همین موضوع جاری هستش، بعد از مقدمات و ... ، مفعول و فاعل وجود داره و معمولا چیزی به عنوان رابطه دوجانبه وجود خارجی نداره. همه اینها رو گفتم تا برسم به موضوع داستانی که حدود یک هفته پیش اتفاق افتاد. پسری (مثلا علی) به همراه مادر (غیر متاهل - شخصا از صفاتی که معنای مالکیت داره و به جنس مونث انسان میدن خوشم نمیاد) و پسری که دوست علی هست (مثلا محمد) سفری به مقصد باغی در یکی از شهرستان های استان اصفهان میرن. علی و محمد در میان راه، دو دختر رو سوار میکنند که راهی همان شهرستان مقصد اینها بودند، در میان راه و در طی گفتگویی به این توافق میرسند در ازای پول (مثلا ۴۰ هزار تومان) با آن دو دختر رابطه جنسی داشته باشند و به باغ میرسند و ... هم... - طـیــّب
باورهایِ پيرامونِ مردان - http://seaoffog.blogfa.com/post-77...
سکسيسمِ دوم: تبعيض عليهِ مردان و پسران | ديويد بناتار باورهايي که درباره‌یِ آن‌ها بحث خواهم کرد درباره‌یِ مردان اند و به زيانِ مردان اند. هم مردان و هم زنان به آن‌ها باور دارند. اين‌که اعضایِ يک گروه می‌توانند باورهايي داشته باشند که به زيانِ خودِشان باشد نبايد چيزِ تازه‌اي باشد. فمينيست‌ها ديري ست که استدلال می‌کنند، و کاملاً به‌درستی، که زنان می‌توانند باورهايي درباره‌یِ خودِشان داشته باشند که به زيانِ خودِشان باشد. دليلي وجود ندارد که فکر کنيم همين امر درباره‌یِ مردان صدق نمی‌کند. باورهایِ پيرامونِ مردان که بسياري از زيان‌هایِ آنان را توضيح می‌دهند يا هنجاری اند يا توصيفی يا آميزه‌اي از هر دو. باورهایِ هنجاری باورهايي اند که درباره‌یِ مردان داوری‌هایِ ارزش‌گذارانه می‌کنند. آن‌ها درباره‌یِ آن‌چه مردان بايد بکنند يا صفت‌هايي که بايد داشته باشند داوری می‌کنند. در برابر، باورهایِ توصيفی باورهايي درباره‌یِ صفت‌هايي که مردان واقعاً دارند يا آن‌چه واقعاً می‌کنند اند. آن باورهايي که به توضيحِ بسياري از زيان‌هايي که مردان و پسران تجربه می‌کنند کمک می‌کنند چی ستند؟ نخست آن‌که، اين باور وجود... - طـیــّب
تجربه به معنی اتفاقاتی که در زندگی برای آدم میفتد، نیست. تجربه، برخوردی ست که آدم با اتفاقاتی که برایش میفتد، می کند. (Aldous Huxley، نویسنده بریتانیایی)   . - طـیــّب
در مورد مصائب غزه - http://nikomakhus1.blogspot.com/2014...
قدری که من می فهمم متاسفانه داستان نزاع اسرائیل و فلسطین به این روزها تمامی ندارد. فرق آنست که اسرائیل "گنبد آهنی" دارد و تانکها و هواپیماهای بسیار پیشرفته، ولی مردم غزه ندارند. موشکهایی که جهادگران فلسطینی به اسرائیل می فرستند هیچ کدام به هدف نمی خورند، موشکها و بمبهای اسرائیلی همه به هدف می خورند و به قیمت جان مردم و کودکان فلسطینی تمام می شوند. مشکل آنست که هیچ کدام از دو طرف وجود دیگری را به رسمیت نمی شناسد. روزی در دانشگاهم در استانبول با یک دوست دانشجوی اهل غزه صحبت می کردم. به او گفتم به نظر من مسئله اسرائیل و فلسطین باید با مدل دو دولت حل شود، به این شرط که اسرائیل به مرزهای قبل از 1967 برگردد، نظرت چیست؟ او گفت خیلی از مردم فلسطین معتقدند چون اسرائیل سرزمین آبا و اجدادی شان را ازشان گرفته، جز جنگ تا انحلال دولت اسرائیل راه حلی وجود ندارد. من گفتم کاملا موضعت را می فهمم، ولی این راه حل نیست. اینکه تو می گویی سخنی اتوپیایی و آرمانی است که ادامه اش فقط جنگ بیشتر است. او طبیعتاً قانع نشد. سکوت پایان گفتگوی ما بود. اگر از طرف اسرائیلی به مسئله نگاه کنیم، حملات امروز اسرائیل به... - طـیــّب