گفتم «می‌‌خوای من‌بعد من یه میس‌کال بندازم براتون فقط، شمام اون سالاد سزار من رو بفرستین؟»‌ خندید و... - http://sirhermes.blogspot.com/2014...
گفتم «می‌‌خوای من‌بعد من یه میس‌کال بندازم براتون فقط، شمام اون سالاد سزار من رو بفرستین؟»‌ خندید و گفت الان براتون می‌فرستم. حکایت لم‌یشکر‌المخلوق و الخ هم که باشه جا داره همین‌جا تشکر کنم از خانم مسوول همبرگر «شیک‌شک» که خیلی زود شماره و صدای آدم رو یادش موند و هربار با نیش باز سفارش گرفت و فرستاد و وفاداری من به سالاد سزار جامع و مانع‌شون رو خرید. داشتم فکر می‌کردم آرامش و امنیتی که «همان‌همیشگی»های زندگی به آدم می‌دهد، از سالاد سزار فلا‌ن‌جا بگیر تا سیگار و آغوش و سریال و خدا و پیغمبر، تا تکرار هر آیین و سنت، نه که همه‌ی ماجرا باشد و جای تجربه‌های تازه را تنگ کرده باشد، اما یک عنصر ضروری‌ست برای بقا. اصل لازم است. این که همیشه پی تجربه‌های بدیع باشی خب جالب است، اما پریشانی هم دارد. غرامت‌ آن لایف‌استایل هیجان‌انگیز همین لحظه‌های پریشانی و دربه‌دری‌ست. نه که بخواهم در این بزنگاه تاریخی به حسن‌آقای روحانی‌مان ارجاع بدهم ها، نه، اما «اعتدال» کلمه‌ی کلیدی خوش‌بختی‌ست برای من. برای منی که رویه‌ام مصرف‌کردن دنیا تا ته آن است حتا. که ورزش‌م سفت و سخت سرجای‌ش باشد و سیگارم و الکل و... - طـیــّب
همه می خواهند بر قله کوه جای بگیرند، اما تمام رشد و خوشبختی هنگامی رخ می دهد که در حال صعود آن هستید. Andy Rooney (Andrew Aitken Rooney) - طـیــّب
یادت می‌آید آن روز‌ها را؟!‌‌ همان روزهایی که کنجکاوی‌ها و فضولی‌های کودکانه‌ات باعث شده بود که در پی جستن «راز پدر» باشی! «راز پدر»؟! حالا که به این گزاره فکر می‌کنی بیش از پیش خنده‌ات می‌گیرد. حالا هر چه فکر می‌کنی به یاد نمی‌آوری که چه چیز باعث شده بود تا فکر کنی که «پدر» حتماً باید رازی داشته باشد. شاید آن روز‌ها تو هم در عالم کودکی مثل خیلی‌های دیگر فکر می‌کردی هر کس نهانخانه و پستویی دارد و رازهایی که آن‌ها را از نگاه اغیار و نامحرمان پنهان کرده است. این روز‌ها امّا می‌دانی آدمهایی هستند که هیچ راز بزرگی در زندگیشان ندارند یا در بهترین حالت ممکن فکر می‌کنند که گنجی در صندوقچه‌شان مخفی کرده‌اند ولی وقتی در صندوقچه باز می‌شود می‌بینی که انبانشان خالی تر از آن بوده که همه فکرش را می‌کرده‌اند. شاید هم جستجو برای یافتن «راز پدر» را باید یکی از‌‌ همان فضولی‌های زودگذر ایّام کودکی بدانی که لابد یکی با دست زدن به اجاق گاز و پنکه ارضایش می‌کرد و یکی دیگر با دکتر بازی و خاله بازی و دیگری با سرک کشیدن لابه لای کتاب‌ها و مجله‌های تلنبار شدهٔ گوشهٔ زیرزمین. هر چه بود تو به دنبال «راز پدر»... - طـیــّب
برم صحبت کنم یه بیماری جدید ثبت کنن به نام "اولزایمر"، همون... - http://www.facebook.com/gooderr...
‫برم صحبت کنم یه بیماری جدید ثبت کنن به نام "اولزایمر"، همون مثه آلزایمره، فقط تو آلزایمر آدم راحت همه رو فراموش می کنه، تو اولزایمر همه راحت آدمو فراموش می کنن... . - Behrooz‬ - طـیــّب
وقتی جهان از ریشه‌ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه‌های یأس... - http://www.facebook.com/7027545...
‫وقتی جهان از ریشه‌ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه‌های یأس می‌آید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می‌کند باید به بی‌تفاوتی واژه‌ها و واژه‌های بی‌طرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است! «قیصر امین پور» آمدن:1338 رفتن:1386‬ - طـیــّب
در ادبيات فارسى كاراكترى هست كه عجيب دوستش مى‌دارم؛ فضول. رفت و آمدِ "تفكر" و "حكمت" در ادبيات فارسى اساسا مديون اين آقاى فضول است. نابينايى چراغ به دست به راهى می‌رود، فضولى در مى‌رسد و می‌پرسد مگر تو کور نیستی؟ از همین جا حکمت و معرفت شکل می‌گیرد. نکته شکل می‌گیرد. شیخی جلوس کرده، فضولی بر او وارد می‌شود و سوالى می‌پرسد و امرِ تکان‌دهنده دقیقا... - https://www.facebook.com/5650935...
در ادبيات فارسى كاراكترى هست كه عجيب دوستش مى‌دارم؛ فضول. رفت و آمدِ "تفكر" و "حكمت" در ادبيات فارسى اساسا مديون اين آقاى فضول است. نابينايى چراغ به دست به راهى می‌رود، فضولى در مى‌رسد و می‌پرسد مگر تو کور نیستی؟ از همین جا حکمت و معرفت شکل می‌گیرد. نکته شکل می‌گیرد. شیخی جلوس کرده، فضولی بر او وارد می‌شود و سوالى می‌پرسد و امرِ تکان‌دهنده دقیقا در پاسخِ به اوست كه اتفاق مى‌افتد. نقل و انتقالِ فکر در ادبیات فارسی در موارد بسیار، اساسا در پاسخ و واكنش به پرسه‌زنى‌ها و فضولی‌های فضول است که شكل مى‌گيرد. اين فضولى كه سوت‌زنان، همه جا در ادبيات فارسى در گذر است، انكارِ ماست. اشارتى است به ناباورى، به اتفاقِ خوبِ ترديد، به پرسشِ شكوهمندِ "هيچ در خودت فكر كردى؟". فضولى‌اش بركت دارد، در فضولى اوست كه ما مى‌شكفيم، در جواب ِ سوال‌هاى لج‌آور و بى‌موقع و مزاحم اوست كه فلسفه و فرزانگى شكل مى‌گيرد. من فضول‌ها را دوست دارم. جدى مى‌گويم، باهوش و پرسش‌گر و شوخ و سرحال‌اند و مزاحمت‌های فکری که تولید می‌کنند، به رشد آدمیزاد کمک می‌کند. پیشنهادم این است که فضول باشید و فضولی کنید، ولی سطح فضولی‌هاتان را... - طـیــّب
کاش ما دو گوزن بودیم وقت شادی شاخ‌هامان را به هم می‌کشیدیم... - http://www.facebook.com/7027545...
‫کاش ما دو گوزن بودیم وقت شادی شاخ‌هامان را به هم می‌کشیدیم وقت حرف زدن به هم خیره می‌شدیم و بچه‌هامان در فصل‌های گرم سال به دنیا می‌آمدند. کاش ما دو گوزن بودیم که وقتی از هم دلگیر می‌شدیم خوابمان می‌برد. «الهام اسلامی» آمدن: 1362 رفتن: 1390‬ - طـیــّب
کار آدمهای کارکشته - http://shatat.rahigh.ir/...
«تومی به نظر تو دو هزار مایل چقدره؟ فکر می‌کنی رفتن این همه راه چقدر وقت می‌خواد؟» توم گفت: «نمی دونم پونزده روز، اگر هم شانس بیاریم ده روز. مادر، گوش کن، پکر نشو. یه چیزی تو زندون یاد گرفتم که می خوام بهت بگم، آدم هیچ‌وقت نباید به اون روزی که آزاد میشه فکر کنه. اینه که آدمُ دیوونه می کنه. باید به فکر امروز بود و بعد به فردا. باید همین کار رو کرد. این کاریه که آدم‌های کارکُشته می‌کنن. تازه واردها سرشونُ به دیوار می‌کوبن و هی می‌پرسن چقدر دیگه باید بمونیم. چرا به‌ روزی که هنوز نیومده فکر می‌کنی؟» جان اشتاین بک، خوشه های خشم - طـیــّب
دویست و چهارده - http://ahsan.ir/weblog...
اگر رویاهای خودتان را نسازید، کسی شما را استخدام می کند تا رویاهای او را بسازید. (+) - طـیــّب
دویست و دوازده - http://ahsan.ir/weblog...
هیچ کس در بستر مرگ آرزو نمی‌کند که کاش بیشتر کار می‌کرد. (+) - طـیــّب
از سفر شمال می آمدیم، خورده بودیم و نوشیده بودیم و خندیده بودیم و رقصیده بودیم و در تونل جیغ زده بودیم... - http://yeaalameharf.blogspot.com/2014...
از سفر شمال می آمدیم، خورده بودیم و نوشیده بودیم و خندیده بودیم و رقصیده بودیم و در تونل جیغ زده بودیم ، غافل از صدای موزیک که میخواند : ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداری - طـیــّب
پر شده‌ایم از وحشت دیگران - http://neychabour.blogspot.com/2014...
دیروز چندین بار رادیوها صدای ضجه زنی را پخش کردند که نوزادش چهار ماه زودتر به دنیا آمده بود و دکترها خلاف تمایل پدر و مادر می‌خواستند به زورزنده‌اش نگاه دارند. چه روزگاری.  پر شده‌ایم از وحشت دیگران. - طـیــّب
آورد به اضطرارم اول به وجود...* - http://baltasar.blogfa.com/post...
در ابتدا خداوندِ خدا زمین را آفرید، و در تنهاییِ کیهانیِ خویش زمین را نگاه کرد. و خداوندِ خدا گفت، «از خاک جانداران را بیافرینم تا خاک ببیند چه کرده‌ام.» و خداوندِ خدا همه‌ی جاندارانی را که بر خاک حرکت می‌کنند بیافرید، که یکی انسان بود. و تنها انسانِ خاکی بود که قدرت تکلم داشت. و انسانِ خاکی بلند شد و نشست، پیرامون خود را نگریست و سخن گفت، و خداوندِ خدا به‌دقت نگاه کرد. انسان پلک زده و مؤدبانه پرسید، «مقصود از این همه چیست؟» و خداوندِ خدا پرسید، «مگر همه چیز باید به هدفی باشد؟» و انسان گفت، «بی تردید.» و خداوندِ خدا گفت، «پس یافتن مقصود از همه‌ی اینها را به تو واگذار می‌کنم.» و دور شد. (گهواره‌ی گربه / کُرت وانه‌گات / برگردان: علی اصغر بهرامی)   photo: Balazs Mohai * برگرفته از رباعیات خیام - طـیــّب
دور هم باشی - http://persian.nim.ir/...
کی اسم با هم زندگی کردن زوج های غیر مزدوج رو گذاشته «همباشی»؟ هم باشی یعنی مثل یکی دیگه باشی یا بشی. یعنی دو نفر یکی باشن یا مثل هم باشن. حداقل بگو «دورِ هم باشی». - طـیــّب
هرچیزی همیشگی نیست  حتی تو!! - طـیــّب
اگه خدا یا تکاملی در کار بود باید هر بچه‌ای که متولد می‌شد یک دسته داشت که مادر بدبخت یا مثل زنبیل تو دستش می‌گرفت یا مثل کیف می‌انداخت روی شانه! - طـیــّب
بعضى پيشوند پسوندها به اندازه يك كتاب صورت مساله را تغيير ميدن. به مثال زير الطفات فرماييد: – كجا تشريف داشتيد؟ الف) سر كار بودم ب) روى كار بودم ج) زير كار بودم د) هر سه* * نكته انحرافى: مخاطب هنرپيشه پورن است. - طـیــّب
زندگی آمریکایی و بی‌نظمیِ خوش آب و رنگ؛ عکس‌های جولی بلکمان - http://koocheha.com/%D8%B2%...
چندی قبل، نمایشگاه عکسی در لندن برگزار شد، که روایتی خاص از زندگیِ روزمره‌ی آمریکایی‌ها را نمایش می‌داد. عکاسِ این مجموعه، جولی بلکمان، نظم و بی‌نظمیِ زندگیِ آمریکایی را، با بازی‌های کودکانه، جشن‌ها و فعالیت‌های عادیِ بیرون و درونِ خانه به تصویر کشیده است. در این آثار، رنگ‌ها، چیدمان اثاثیه، جنس و بافت، و کهنگی و نونواریِ وسائل، مجموعاً اتمسفری خاص را به وجود می‌آورد، که حسی عجیب اما دوست‌داشتنی به کلیت کارها می‌بخشد. لازم نیست حتماً آمریکایی باشیم، تا احساسِ حضور در فرهنگ آمریکایی را از دلِ این عکس‌ها استشمام کنیم. منبع: + - طـیــّب
نبودنت فراق نیست نیافریدنت چرا. - طـیــّب
گاهی نمی‌شود که نمی‌شود... - http://nafassgir.blogspot.com/2014...
برای بعضی‌ها باید تلاش کنید. ارزشش را دارند. ولی برای بعضی‌ها هرکاری بکنید کم است. مال تو نمی‌شوند. وقتی یکی دوست‌تان ندارد هرکاری بکنید کم است. روزهایی بود که خیال می‌کردم اگر خوب باشم، مدام گذشت کنم، مدام توجه و محبت کنم و همه کارهایم را درست انجام بدهم، می‌ماند. جوری همه چیز را می‌شستم و می‌سابیدم انگار خوشبختی‌ام به این‌کار بستگی دارد. همیشه خانه مرتب و تمییز بود. ساندویچ و غذای آماده دوست نداشت. همیشه غذای کامل داشتیم. حتی یادم هست یک دوره‌ای دستم توی گچ بود. از کار که برمی‌گشتم توی راه غر می‌زدم که شام درست نکرده‌ام. همکارها تعجب می‌کردند که: ینی حتی حالا که اینطور است کمک نمی‌کند؟ ینی نمی‌شود آماده بخورید؟ ولی من دوست داشتم زن کاملی باشم. به جان کندن کارهایم را انجام می‌دادم. خانه کوچک بود و به سختی وسایل‌مان جا می‌شد. بعدتر با آمدن بچه، جا کم‌تر هم شده بود. مرتب نگه داشتن‌اش با وجود یک بچه‌ی نوپا سخت بود. اما هنوز از نظر خانواده‌ام من یک وسواسی بودم. یک روز صبح یادم هست آماده می‌شد که برود سرکار. دنبال جورابش می‌گشت و توی جا جورابی پیدا نکرده بود. همه‌ی لباس ها را با عصبانیت... - طـیــّب
درس‌هایی که از خریدکردن آموختم! - http://4critic.wordpress.com/2014...
خرید کردن از نظر من یکی از دشوار‌ترین کارهای دنیاست. هند که بودم، یکسال طول کشید تا نحوه خرید کردن را یاد بگیرم و باور کنم چقدر راحت می‌شود جنس چهارصد روپیه‌ای را به مبلع صدوپنجاه روپیه خرید یا حتی با پذیرفتن ریسک بیشتر تا صدروپیه آن را کاهش داد و بعد هم متوجه شد که همان‌قدر هم نمی‌ارزیده است! چند هفته به طور مداوم درگیر خرید جهیزیه بودیم و متاسفانه اینبار یکسال فرصت نداشتم تا راه و رسم خرید کردن در تهران را بیاموزم. همراه با جک قهرمان و پدر و مادر و گاه به راهنمایی یکی از دخترخاله‌ها مراکز خرید اجناس را پیدا می‌کردیم و برای خرید به آنجا می‌رفتیم و… چند هفته همچون چند سال گذشت! شاید بخشی‌اش به این بازگردد که خرید برای من مثل تفریح نیست ولی یک بخش دیگرش به جهت حس سردرگمی و گاه فریب‌خوردگی هم بوده که بعدن دچارش شدم… اما درس‌های ساده‌ای هم یادگرفتم که با خودم عهد کرده بودم در اولین فرصت، برای آدمهای مثل خودم، بنویسمشان! - درس اول : عدم اعتماد؛ همه چیز ساخت چین است… جنس افتضاح را می‌گویند چینی، جنس چینی بی‌کیفیت را می‌گویند ایرانی! جنس چینی متوسط را می‌گویند ترک! جنس چینی با کیفیت را به... - طـیــّب
سخنرانی لئوناردو دی‌کاپریو در نشست سازمان ملل: تاریخ را بسازید یا بدنام شوید! - http://1pezeshk.com/archive...
فرانک مجیدی: صبح سه‌شنبه، لئوناردو دی کاپریو در مجمع عمومی سازمان ملل با موضوع آب و هوا سخنرانی کرد و به رهبران جهان اهمیت موضوع را چنین یادآوری نمود: «بزرگ‌ترین چالشی که در طول حیات‌مان در این سیاره تجربه می کنیم.» او اخیراً از سوی بان‌کی‌مون، دبیر کل سازمان ملل، به‌عنوان سفیر صلح این سازمان انتخاب شده‌است و از دی‌کاپریو، با عنوان «صدایی تازه برای حمایت از آب و هوا» نام برده. در این پست، متن سخنرانی دی‌کاپریو را با هم می‌بینیم. متشکرم جناب دبیرکل، عالی‌جنابان، خانم‌ها و آقایان و همین‌طور مهمانان عالی‌رتبه. باعث افتخار من است که امروز این‌جا حضور دارم، در برابر شما نه به‌عنوان یک متخصص، که در مقام شهروندی نگران ایستاده‌ام. یکی از ۴۰۰هزار نفری که روز یکشنبه در نیویورک راهپیمایی کرد و یکی از میلیاردها نفری که می‌خواهد اوضاع بحرانی آب و هوای‌مان، حل شود. به عنوان یک بازیگر، وانمود به داشتن یک زندگی کرده‌ام. نقش‌هایی را بازی می‌کنم که معمولاً بایستی مشکلات ساختگی را حل کند. گمان می‌کنم بشریت به مسئله‌ی آب و هوا له‌شیوه‌ای یکسان می‌نگرد: مثل این‌که اگر این وضع تخیلی باشد ، در سیاره‌ی فردی... - طـیــّب
اندوهم را دوست دارم. این از سر شرقی غمگین بودنم نیست. اندوه قوی است و از همه چیز بالاتر می‌ایستد. خاصیت دارد. در برابر شکوهش همه چیز کوچک است. همه چیز خنده‌دار است. اندوه، قفلی است که کاسب خسته بردر مغازه‌اش می‌زند و می‌رود ناهار و مشتری گدا و دارا هردو با یک تابلو مواجه می‌شوند: من نیستم. اندوه صاحب‌عزایی است که به عزاداران خُرد که خاک برسر می‌ریزند مات و محو نگاه می‌کند که بروید پی کارتان شما چه می‌گویید دیگر. اندوه از موضوعی که شروعش را باعث شده هم سواتر است. اندوه را با شکست اشتباه نمی‌گیرم. گریه هم نمی‌کنم. گریه پذیرش شکست است. گریه ؛کودکی است که امیدوار است بادکنک فرارکرده‌اش به دستش برسد؛ در اندوه اما صحبت از امید و ناامیدی نیست. جنگی هم نیست. تعطیل می‌کندت. ماشینت کنار می‌زند در جاده‌ای سبز و خودت می‌روی کنار رودی می‌نشینی و می‌گذاری ماشین‌هایی که در جاده مسابقه گذاشته‌اند جلو بزنند. گاهی لازم است بالای زنده‌ی خودت هم سوگواری کنی. زندگی که همیشه هست و خودش را در چش و چالت فرو می‌کند، حالا دوروز دست نگه دارد. - طـیــّب
دوریس: « مسئله ایمان نیست؛ مسئله عقله.» فِرِد: «ایمان یعنی باور داشتن به چیزایی که عقل سلیم بهت میگه باور نداشته باش.» Film Title: [Miracle On 34th Street - 1947] Director: [Gorge Seaton] Writer: [George Seaton - Valentine Davies] - طـیــّب