گاهی نمیشود که نمیشود... - http://nafassgir.blogspot.com/2014...
Sep 27, 2014
from
برای بعضیها باید تلاش کنید. ارزشش را دارند. ولی برای بعضیها هرکاری بکنید کم است. مال تو نمیشوند. وقتی یکی دوستتان ندارد هرکاری بکنید کم است. روزهایی بود که خیال میکردم اگر خوب باشم، مدام گذشت کنم، مدام توجه و محبت کنم و همه کارهایم را درست انجام بدهم، میماند. جوری همه چیز را میشستم و میسابیدم انگار خوشبختیام به اینکار بستگی دارد. همیشه خانه مرتب و تمییز بود. ساندویچ و غذای آماده دوست نداشت. همیشه غذای کامل داشتیم. حتی یادم هست یک دورهای دستم توی گچ بود. از کار که برمیگشتم توی راه غر میزدم که شام درست نکردهام. همکارها تعجب میکردند که: ینی حتی حالا که اینطور است کمک نمیکند؟ ینی نمیشود آماده بخورید؟ ولی من دوست داشتم زن کاملی باشم. به جان کندن کارهایم را انجام میدادم. خانه کوچک بود و به سختی وسایلمان جا میشد. بعدتر با آمدن بچه، جا کمتر هم شده بود. مرتب نگه داشتناش با وجود یک بچهی نوپا سخت بود. اما هنوز از نظر خانوادهام من یک وسواسی بودم. یک روز صبح یادم هست آماده میشد که برود سرکار. دنبال جورابش میگشت و توی جا جورابی پیدا نکرده بود. همهی لباس ها را با عصبانیت...
- طـیــّب