در ادبيات فارسى كاراكترى هست كه عجيب دوستش مىدارم؛ فضول. رفت و آمدِ "تفكر" و "حكمت" در ادبيات فارسى اساسا مديون اين آقاى فضول است. نابينايى چراغ به دست به راهى میرود، فضولى در مىرسد و میپرسد مگر تو کور نیستی؟ از همین جا حکمت و معرفت شکل میگیرد. نکته شکل میگیرد. شیخی جلوس کرده، فضولی بر او وارد میشود و سوالى میپرسد و امرِ تکاندهنده دقیقا... - https://www.facebook.com/5650935...
Sep 29, 2014
from
hoop
liked this
در ادبيات فارسى كاراكترى هست كه عجيب دوستش مىدارم؛ فضول. رفت و آمدِ "تفكر" و "حكمت" در ادبيات فارسى اساسا مديون اين آقاى فضول است. نابينايى چراغ به دست به راهى میرود، فضولى در مىرسد و میپرسد مگر تو کور نیستی؟ از همین جا حکمت و معرفت شکل میگیرد. نکته شکل میگیرد. شیخی جلوس کرده، فضولی بر او وارد میشود و سوالى میپرسد و امرِ تکاندهنده دقیقا در پاسخِ به اوست كه اتفاق مىافتد. نقل و انتقالِ فکر در ادبیات فارسی در موارد بسیار، اساسا در پاسخ و واكنش به پرسهزنىها و فضولیهای فضول است که شكل مىگيرد. اين فضولى كه سوتزنان، همه جا در ادبيات فارسى در گذر است، انكارِ ماست. اشارتى است به ناباورى، به اتفاقِ خوبِ ترديد، به پرسشِ شكوهمندِ "هيچ در خودت فكر كردى؟". فضولىاش بركت دارد، در فضولى اوست كه ما مىشكفيم، در جواب ِ سوالهاى لجآور و بىموقع و مزاحم اوست كه فلسفه و فرزانگى شكل مىگيرد. من فضولها را دوست دارم. جدى مىگويم، باهوش و پرسشگر و شوخ و سرحالاند و مزاحمتهای فکری که تولید میکنند، به رشد آدمیزاد کمک میکند. پیشنهادم این است که فضول باشید و فضولی کنید، ولی سطح فضولیهاتان را...
- طـیــّب