یه داستان جالب دیگه تعریف کنم. فامیل همسر که تورنتو دیدیمشون، خانومه یک خواهری داشت که وقتی ۱۰-۱۱ ساله ش بوده تو مدرسه توپ به سرش میخوره و به خاطر تشخیص اشتباه دکترها و متوجه نشدن لخته خونی که تو سرش بوده به مرور بیناییش رو از دست میده. با این حال حقوق دانشگاه تهران قبول میشه!
و کلی برای نابیناها کار انجام میده، مثل پیگیری برای تولید دیکشنری و اینجور کارها، یه روزی تصمیم میگیره از ایران بره و برای مستر از دانشگاه کالیفرنیا پذیرش میگیره! آمریکا که میاد با یک جنتلمن آمریکایی که عاشق پشتکار این خانوم میشه آشنا میشه و ازدواج میکنن و الان خوش و خرم دارن برای نابیناها فعالیت میکنن. خلاصه پشتکار این خواهرها برای من خیلی جالب بود - AidA®
برای مستر هم صنایع غذایی میخونه .اون همه فرمول رو با گوش دادن حفظ میکرده.خیلی اراده میخواد - AidA®
دمش گرم - Hamid6
رونوشت به روشنک - AidA®
ادم از خودش بدش میاد - فوژان
آیدا مرسی / من از عصری دارم به این موضوع فکر می‌کنم همونطور که تو فیدم نوشتم. بعد به همین فکر می‌کردم که آدم تا وقتی دارتش قدرشو نمی‌دونه / خیلی اراده و همت می‌خواد مث این خانوم زندگی کنی - roshanak